مالکیت بر باد؛ نسبت این زن با بدنش

از قطار مترو پیاده شدم […] به پله‌ها که نزدیک شدم، چشمم به کیک مافینی خورد که آنجا افتاده بود […] پیش از آنکه حتی از ذهنم بگذرد که چرا، دستم را دراز کردم تا برش دارم […] دستم توی هوا ماند. برش نداشتم […] یکباره حال انزجار شدیدی به من دست داد: چرا این …

چرا باید تنها نیز سفر کرد

سفر چه ارزشی دارد بدون آن کسی که در مواجهه با یک فضای مسحورکننده او را از ذوق به خود بفشارید، بدون آن عکس‌های دسته جمعی که ثابت می‌کنند چقدر جوانی ما زیباست، بدون آن مکالمات صادقانه‌ای که تنها پس از نیمه شب و زیر آسمان یک شهر دور ممکن می‌شوند، و بدون آن هجوم …

سکوت سفید

این بار «آن مثلث» مفتخر است که میزبان داستان کوتاه زیبای «سکوت سفید» به قلم جک لندن و به ترجمه فروزان قاسمی باشد. جک لندن، نویسنده شهیر آمریکایی، این داستان را در 23 سالگی خود نوشته است، 10 سال پیش از انتشار «سپید دندان». فروزان قاسمی، فیلمنامه‌نویس و نمایشنامه‌نویس، فارغ التحصیل ادبیات نمایشی از دانشگاه …

کوکی جوی پرک: کفش‌های سالامون عالم شیرینی‌پزی

هر وقت پای انجام کارهای سخت یا طی کردن مسیرهای طولانی وسط باشد یکی از نگرانی‌های جدی من گرسنه شدن است. سیر بودن به من آرامش می‌دهد و هیچ شیرینی یا کیکی به اندازه کوکی‌های جوی پرکم من را سیر نمی‌کند. هرچند این فقط یکی از دلایلی است که این کوکی‌ها را ستایش می‌کنم. ترکیبی …

۳۰ سالگی در آغاز قرن ۱۵

به نظر من سن قطعا فقط یک عدد نیست. اگر ثانیه‌شمار فرا رسیدن لحظه قطعی خداحافظی، ثانیه پایانی تمام فرصت‌ها، «فقط یک عدد» باشد پس زندگی ما هم فقط گذر لحظه‌های پی در پی است، عشق ما ترکیبی از واکنش‌های هورمونی و میل به بقا است و ارزش‌های ما توافق‌هایی بی اساس. شاید زندگی من …

در اهمیت مردن

حداقل دوباری خودخواسته تا پای مرگ رفته بود.مدتی از آخرین بار گذشته بود. داشتم برایش توضیح می دادم که چرا فلان تصمیمش در مورد انجام ندادن فلان کار غلط است. دلیل می آوردم و از ارزش ها و معیارهای زندگی خودم مثال می زدم. حرفم را قطع کرد، تا این حقیقت را به من یادآوری …

راهنمای روح سالم به در بردن از پرستاری از بیماران کرونایی

در یک روز معمولی پاییزی پدرم به کرونا مبتلا شد، سه روز بعد خواهرم و ده روز بعد مادرم. در این 24 روز، من در پرستاری کردن از هر سه نفر مشارکت داشتم، چه آن زمان که تنها پدرم را در اتاق ایزوله کرده بودیم و چه آن زمان که من تنها فرد سالم خانه …

دربارهٔ ناشناسایی دیداری

– این چیست؟در حالی این سؤال را پرسیدم که یک لنگه دستکش را به او نشان می‌­دادم.– می­‌توانم بررسی­‌اش کنم؟او دستکش را از من گرفت و به گونه­‌ای شروع به بررسی آن کرد که گویی اشکال هندسی را بررسی می­‌کند؛ در نهایت پاسخ داد:– یک سطح پیوسته که خودش را در برگرفته. به نظر می­‌رسد …

نیویورک چیزکیک با پایه براونی: خوشحالی بر سر چنگال

به نظر من لحظات خوشحالی، کوتاه و کمیاب و گذرا هستند. به همین سبب می‌گویند وقتی خوشحال هستید آگاه باشید و دقت کنید که چه می‌کنید، چه کسی همراه شما است، چه می‌گویید و حتی چه می‌خورید؛ امید که بتوانید آن لحظات ارزشمند را بازآفرینی کنید. شاید خنده‌دار به نظر برسد ولی هر وقت در …

مواجهه با ملال: من می‌مانم

یکی از آن شب‌هایی که آدم را در خود گیر می‌اندازند و یک چیزی، دغدغه‌ای، مساله‌ای از آنها آغاز می‌شود و دوست عزیزم، نازنین، گیر خونسردی بی منطق من می‌افتد، ما خورده بودیم به پست دو نفر که در بخشی از سرخوردگی‌هایشان شبیه ما بودند. ما دو دانش‌آموخته معماری بودیم که در خلق کردن و …